حکایت پیرمرد و دزد

 حکایت پیرمرد و دزد که بیانگر حفظ مال حلال از سمت خداوند است.

حکایت پیرمرد و دزد , حکایت پیرمرد و دزد

در گذشته های دور هنگامی که افراد برای سفر کردند باز می شدند به دلیل نبودن اسباب مناسب سفر مانند هواپیما و یا ماشین مطمئناً خطراتی آن ها را تهدید می کرده است ، یکی از اصلی ترین خطرات دزدهای غافل بوده اند که شبانه به کاروان ها حمله کرده و تمام اموال آنان را به سرقت می بردند، یکی از حکایت های قدیمی پیرمردی را نقل می کند که وقتی به همراه دوستان و خویشان خود به سفر می رفت به جای اینکه مانند هم سفران خود تا صبح بیدار بماند و از اموالش مراقبت نماید به عبادت و سپس خواب می پرداخت و هنگامی که از وی می پرسیدند چرا از اموالتان محافظت نمی کنی، می گفته است که من اموالم از راه حلال به دست آمده و خمس آن ها را پرداخت کرده ام ، بنابراین مطمئنم دزد آن ها را نخواهد برد.

یک شب هم سفران وی برای اینکه او را اذیت نماینده تمامی وسایلش را به جایی دیگر در بیابان برده و بر روی آن با خار و خاشاک پوشاندند و هنگامی که به اموال خود برگشتند تا از آن ها مراقبت نمایند دزدان به آن ها حمله کرده و حسابی کتکشان زدند و تمام اموال آن ها را به سرقت بردند، هنگامی که پیرمرد صبح از خواب بیدار شد دید تمامی افراد دست و پا شکسته و سرهای آن ها خونی است ، از آن ها پرسید چه اتفاقی افتاده و در جواب هم سفران هشت به وی گفتم که دیشب تمام اموال ما را دزد برد، پیرمرد گفت مطمئناً اموال من را دزد نبرده است ، در آن هنگام آن ها جریان مخفی کردن وسایل وی را برایش تعریف کردند.

منبع: www.sarzade59.blogfa.com - www.wpclipart.com