در طول قرن‌ها شاهنامه یک اثر ارجمند برای ایرانیان بوده است. اما آیا ما امروز شاهنامه را آنگونه می‌خوانیم که صد سال پیش خوانده می‌شد؟ پاسخ به این سوال این است که خیر، در طول دوره‌های مختلف شاهنامه هم به صورت‌های مختلف و با انگیزه‌های مختلف خوانده می‌شد و در این نوشته قصد دارم گوشه‌ای از این تفاوت خوانش‌ها را نشان دهم.

 شاهنامه‌خوانی یکی از سرگرمیهای جمعی در ایران پیش از مشروطه و چه بسا سال های پس از آن بود.  شاهنامه در حکم برهانی حماسی بود در باب هویت ایران، هویتی  که با نهاد سلطنت گره می‌خورد. بدین معنا که ایران عزیز بود اما این عزیز بودن در گرو بودن در سایه شاه بود . بدون شاه، ایرانی نیز نخواهد بود. با این نگاه مایه تعجب نیست که حکومتها و شاهان مشکلی با خواندن شاهنامه نداشتند و چه بسا آن را ترویج می کردند. البته در کنار شاهنامه خواندن دو چیز دیگر معنای آن را تکمیل می‌کرد: تعزیه و نوحه.

در دوره قاجار تعزیه‌خوانان در پی تقویت این ایده بودند که شاهان قاجار ادامه سلالۀ پیامبر هستند. بدین منظور آنها به اسطوره ازدواج امام حسین (ع) و شهربانو  (دختر یزدگرد سوم) استناد می‌کردند. به این ترتیب در تعزیه‌ها و شاهنامه‌خوانی‌ها سعی می‌شد شاهان که مایه قوام ایران ارجمند بودند، ادامه پادشاهی کهن ایرانی و ائمه قلمداد شوند و حفاظت از آنها به شدت به مردم توصیه شود. حتی فرزندان امام حسین را شاهزاده می خواندند . نکته دیگر آنکه در مراسم‌های تعزیه یزیدیان لباسهای عثمانی‌ها، همسایه قدرتمند ایران، را به تن می‌کردند. بنابرای گفتمان حاکم بر شاهنامه‌خوانی در دوره قاجار، وحدت‌بخشی مردم برای حفظ حکومت (شاه-امام) از گزند دشمنان، بخصوص عثمانی‌های یزیدمآب، بود.

بعدها با ظهور حزب توده، شاهنامه به گونه‌ای دیگر خوانده شد. آنها نشان دادند که شاهان در شاهنامه انسان‌های خوبی نیستند، بلکه خوبان جلمگی از دایره‌ای خارج از خاندان شاهان هستند. آنگاه چهره شاخص شاهنامه شد «کاوه». کاوه‌ای که علیه شاهان مبارزه می‌کرد و فرودستان را از گزند قدرت‌ها رهایی می‌بخشید. به این ترتیب آنچه روز ی مایه قوام ایده شاهی بود، اکنون به ابزاری علیه آن تبدیل شده بود. گفتمان حاکم بر خوانش شاهنامه در آن دوره، دمیدن روح در جان طبقه ضعیف جامعه برای مبارزه علیه ظلمت تاریخی شاهان بود.

این خوانش از شاهنامه در میان مردمان دوران جمهوری اسلامی نیز ادامه پیدا کرد، اما پس از مدتی به منظور جایگزین کردن قهرمانان دینی با قهرمانان دیگر،  کم کم  بی توجهی و در برخی موارد حمله به شاهنامه  و دیگر دستاوردهای تمدنی پیش از اسلام، از سوی حکومت آغاز شد. این بی توجهی در طولانی مدت خوانش نویی را از شاهنامه ارائه کرد. آنها که شیفته تمدن پیش از اسلام در ایران بودند، با ایده احیای هویت ملی، شاهنامه را با این نیت که آن دوران را بازیابند می‌خواندند. این بار بیش از مبارزات شاهنامه، آگاهی انسان به مقام انسانی خود، زندگی متعادل و هماهنگ با سرشت آدمی و ارتباط نزدیک با طبیعت بیشتر مورد توجه قرار گرفت.  در کنار این نوع خوانش کم کم علاقه به مفاهیم زرتشتی (دین رسمی ایران کهن) و توجه به علائمی نظیر فروهر نیز پدید آمد. به این ترتیب خواندن شاهنامه، حفظ یاد گذشته و انتقاد از تندروها  و در برخی موارد فرار از اسلام رادیکال به دامن ایده‌های «نیک» زرتشتی بود.

برای نوشتن این مطلب از منابع زیر ایده گرفته‌ام:

آبراهامیان، یراوند (۱۳۹۱) تاریخ ایران مدرن. ترجمه ابراهمی فتاحی. تهران: نی.

چرا باید شاهنامه خوانی را میان کودکان و نوجوانان ترویج کرد؟

منبع تصاویر:

http://www.qudsonline.ir/NSite/FullStory/